حیف عمری که هدر شد......حیف روزایی که سر شد
سلام.شرمندم.اما بازم اومدم............
می خواستم دیگه آپ نکنم.می خواستم برای همیشه برم بلکه یکم دلم آروم شه. اما..........
راستش تو این مدت که نبودم خیلی فکر کردم.
به همه چیز فکر کردم.از روز اول آشناییمون.از اینکه چطور قبول کردم که باهات دوست باشم.از اینکه تو این 5سال چقدر خاطرات تلخ و شیرین باهات دارم و........آخرسر هم به اینکه چطور و سر چه موضوع بچه گانه و در واقع احمقانه ای کار رو به لجبازی کشوندیم و در نهایت همه چیز بینمون تموم شد.
همه چیز برام جالب و عجیب بود.اما عجیب تر از اون نتایجی بود که من از این فکر کردن ها به دست آوردم.
خودت می دونی که چقدر دوستت داشتم.میگم داشتم چون حالا دیگه...............
راستش با تمام عذابی که رفتنت برام داشت الآن خیلی آروم و خوشحالم.می دونی تو عشق رو نشناختی و به اشتباه فکر می کردی که عاشقی!!!!!!!!!!!
نمی خوام دلیل اصلیه رفتنت رو اینجا بازگو کنم.چون با تمام کارات به خاطر روزهای خوبی که باهات داشتم هنوز دلم نمی خواد آبروت رو ببرم.
می دونی؛ من خیلی خوشحالم که همه چیز همینجا تموم شد.قبل از اینکه باهات زیر یه سقف بیام ودیگه هیچ کاری نتونم برای رهایی خودم انجام بدم.مسلما" اگه این رابطه به ازدواج ختم میشد بعد از اینکه برای هم عادی میشدیم و عطش وصال فروکش میکرد؛ زندگی روی واقعیه خودش رو بهمون نشون میداد و مسلما" اون کسی که بیشتر میباخت من بودم.چون من احساسم رو با تمام صداقت وسط گذاشتم، پس ضربه ی بزرگتر از آنه من بود.
تو با حرفی که توی اون نامه که روز آخر بهم دادی زده بودی ثابت کردی که عاشقی رو بلد نیستی و کسی که با 28 سال سن هنوز عشق رو نمیشناسه اما ادعای عاشقی داره مطمئنا" نمی تونه آدم قابل اعتمادی باشه.
اومدم بهت بگم که من دیگه بهت حتی فکرم نمیکنم.چون حالا دیگه مطمئنم اونی که باخت تو بودی نه من!!!!!!!
و اونی که برد من بودم؛ چون تو بدون هیچ عشقی منو می خواستی فقط برای داشتنه یک همسر و این برای آدمی مثله من که دارم در قرن 21 زندگی مینکم نه زمان حرمسرا چیزیه که قابله هضم که نیست هیچ؛ حتی قابل تصور هم نیست.
می خوام بدونی دیگه ازت هیچ ناراحتیی به دل ندارم.دیگه ازت دلخور نیستم بلکه خیلی هم ازت ممنونم که اینقدر زود خوده واقعیت رو بهم نشون دادی.
نمی خوام فکر کنی من آدم نمک نشناسی هستم.اما اگه جایه من بودی مسلما" رفتارت بدتر از این بود.
دیگه به خدا میسپارمت.برای همیشه.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
بچه ها سلام.کاره منم خیلی خنده دار شده.هی میرم و خداحافظی میکنم و دوباره بعد از چند مدت دلم اونقدر برای اینجا تنگ میشه که نمی تونم نیام.به هر حال باز اومدم و بازم می خوام بنویسم و باز از همه ی شما دوستای خوبم خواهش میکنم که مثله گذشته در کنارم باشین و دست از حمایتتون برندارین.بازم می نویسم اما یه مدت می خوام برم مرخصی.راستش این غول بزرگی که در پیش دارم خیلی تمرکز و دقت و در واقع قدرت می خواد تا شاخش شکسته بشه و من می خوام با تمام توانم شاخش رو به بهترین نحو بشکنم تا به همه و از همه مهمتر به خودم ثابت کنم که زندگی در جریانه و من اگه بخوام هنوز هم می تونم به بهترینها دست پیدا کنم و فقط کافیه بخوام.پس میام.اما درست بعد از کنکورم.قول میدم درست تو همون روز آپ کنم. فقط برام دعا کنین که موفق بشم.دوستتون دارم خیلی زیادو از دور دسته همتون رو می بوسم.تا بعد بابای.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
حیف عمری که هدر شد حیف روزایی که سر شد
حیف عمری که هدر شد حیف روزایی که سر شد
حیف لحظه های خوبی که برای تو گذاشتم
حیف غصه ای که خوردم؛چون ازت خبر نداشتم
حیف شبها که نشستم با خیالت زیره مهتاب
حیف وقتی که تلف شد واسه دیدنه تو خواب
حیف باوفایی من؛ حیف عشق و اعتمادم
حیف اون دسته گلی که تویه پاییز به تو دادم
حیف فرصتهای رفتم؛ حیف عمرم و دقیقه ام
حیف هرچی به تو گفتم؛راست راستی حیف سلیقم
حیف عمری که هدر شد حیف روزایی که سر شد
حیف عمری که هدر شد حیف روزایی که سر شد
حیف قلبم که یه روزی دادمش دستت امانت.........حیف اعتمادم حیفه واژه.....
حیف اشکایی که ریختم واسه تو دمه سپیده
حیف احساسه طلایی،حیف این عشق و عقیده
حیف شادی تویه روزی که میگن تولدت بود
حیف عاشقی که گفتی اولش کاره خودت بود
حیف جمعه های دلگیر ،حیف شنبه های رنگی
حیف اون روز که نوشتم چشمای به این قشنگی
حیف فکرایی که کردم واسه جستنه بهونه
حیف عشقی که کسی نیست حالا قدرشو بدونه
حیف عمری که هدر شد حیف روزایی که سر شد
حیف عمری که هدر شد حیف روزایی که سر شد
