![]() |
![]() |
|
| عشقولانه |
|
سلام ببخش عزیزم که یه مدت کم میام.راستش دلم راضی نمیشه اینجا بنویسم و برای تو ننویسم!!!! هرچی سعی میکنم که یکم کمرنگ شی نمیشه!!!در واقع من نبودت رو کاملا" قبول کردم اما نمی دونم چرا نمیشه فراموشت کرد!!!نمی دونم چرا نمی تونم یک لحظه از خیالت بیام بیرون.واسه همین دیگه نمی خوام بنویسم.یعنی نمی تونم بنویسم. همش سعی میکردم به خودم به قبولونم که می تونم بازم عاشقونه برات بنویسم بدونه اینکه ماله من باشی اما حالا............. ازت ممنونم برای اینکه 5سال با من بودی!!! ازت ممنونم که همیشه بهم کمک کردی!!!!!!!!! ازت ممنونم که همیشه بهم قوت قلب میدادی!!!!!!!!! ازت ممنونم که هیچ وقت باعث اذیتم نشدی!!!!!!!! ازت ممنونم که اولین خاطره ی دوستیمو جوری رقم زدی که هیچ وقت از یادم نره!!! ازت ممنونم که منو که یه بچه بودم به عقل رسی رسوندی!!!! ازت ممنونم که زمانی منو ترک کردی که عقلم اونقدر میرسه که بفهمم اینا بازیه روزگاره!!!!!!! و.............................................. اما دیگه می خوام برم.می خوام برم دنبال زندگیه خودم.می خوام برم چون می دونم نوشتنه من اینجا هیچ فایده ای نداره جز اینکه باعث تجدید خاطراتی میشه که من دارم با تمام توان سعی میکنم فراموششون کنم. میرم چون موندنم اینجا فقط باعث میشه از نظر اعصاب تحلیل برم. به قول یکی از دوستام(حسین)این ماجرا هرچند تلخ باشه واقعیته و واقعیت رو همیشه باید باور کرد هرچند سخت و طاقت فرسا باشه. منم به این حرفش ایمان دارم و می دونم که خدا هم بهم کمک میکنه تا بتونم راحت تر با این موضوع کنار بیام. بعد از اونم صحبتم با بچه های هم لینکمه......دوستای گلم خیلی ممنونم که تو این مدت با من و در کنار من بودید و منو تنها نذاشتین و با حرفاتون باعثه قوت قلبم بودید. من میرم چون موندنم دیگه فایده ای نداره.میرم چون اگه نرم خیلی اذیت میشم اما همیشه بهتون سر میزنم.اینو قول میدم این کمترین کاریه که می تونم برای جبران دوستیهاتون انجام بدم.خیلی دوستتون دارم و هیچ وقت فراموشتون نمیکنم. ID ام رو هم میذارم تا هر کس دوست داشت برام off بذاره چون اونهارو چک میکنم فقط لطفا" قبلش اسمتون رو بنویسید تا من بشناسمتون (emitis_h_s_h2004@yahoo.com) مواظب خودتون باشد. دیر گاهی است که من می نشینم هر شب بر لب پنجره ی کاغذی شهر خیال به تماشای شکوفا شدن غنچه ی یاس که اگر توده ی خاک زنگ هایش بتکاند ز تن و فلزهای سیاه زردی خود بسپارند به رود نرم نرمک گل یاس شعر بیداری را به خروش خورشید در پس خواب زمستانی خود سر بدهد. دیر گاهی است که هرشب تا صبح خواب بیداری شب های سیاه سخت می آزارد رویش شعر زمستانی من کیست آنکس که کیلید شب را می فشارد هر روز در پس روزنه ی بیداری؟؟؟؟؟؟ (شعر برداشته شده از ماهنامه ی سینما تئاتر _ سروده ی آقای حسین فرحی بود) خداحافظ بچه ها |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 0:31 توسط خانم مرغی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
|
RSS
|