![]() |
![]() |
|
| عشقولانه |
|
سلام بچه ها.بازم اومدم.بازم منم همون........... از همتون مذرت می خوام که یه مدت نبودم و نشد به همتون درست و حسابی سر بزنم.اما قول میدم که از این به بعد دختر خوبی باشم و جبران کنم باشه؟؟؟؟ چند وقت پیش تو وبلاگ سکوت عشق عزیز یه پستی بود که از بچه های هم لینکش گفته بود من خیلی خوشم اومده بود همون روز به خودم قول دادم که منم یه بار اینکارو میکنم!!!!!! حالا می خوام اینکارو بکنم؛اما قبلش بگم که ترتیب نوشتنه اسم شما عزیزان هیچ ربطی به علاقه ی من نسبت به شما نداره.من همتون رو به یه اندازه دوست دارم و همتون رو عاشقونه می پرستم **اول از همه مجتبی عزیزم با گیتار شکستش که همیشه بهم لطف داره و منو شرمنده می کنه مخصوصا" با این پست آخریش که منو حسابی خجالتزده کرده **بعد از آقا حامد گل با وبلاگ من تو که اونم همیشه منو مورد حمایتهاش قرار داده و من همیشه ازش ممنون بوده و هستم **بعد خانمی عزیزم با وبلاگ تا ابد عاشقت هستم که از اونم خیلی ممنونم و خوشحالم که اونو در کنارم دارم **بهاره قشنگم با مادرش که من بی نهایت دوستش دارم و آروم شدنم رو تا حد زیادی مدیونه صحبت های او عزیز هستم و خدارو شاکرم دوست خوبی مثله بهاره بهم داده **الهه عزیزم با داداش گلش سینا که البته من بیشتر با الهه جونم در ارتباطم و همینجا ازش ممنونم که منو تنها نمی ذاره **ریحانه گلم با امانت عشقش که اونم بی اندازه بهم لطف داره و منو همیشه شرمنده ی خودش میکنه **مانی عزیز با رویای زندگی و گلاره خانم گل با معشوق من که تازه با هم آشنا شدیم و خیلی هم به من لطف دارن ** s@|/|@|z love_SIKC عزیز با سکوت شبانه که با اون هم به تازگی آشنا شدم **و در آخر سکوت عشق با کتاب سرنوشتش که این ایده از اون بود و من برای این آخر از همه نوشتمش که ازش یه تشکر ویژه کنم بازم میگم همتون رو خیلی دوست دارم و بی نهایت ازتون ممنونم که منو تنها نمیذارین.دستتون رو از دور می بوسم و چند تا شعر میذارم تا پست بعدی @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی آره؛بازم منم همون دیوونه ی همیشگی فدای مهربونیات،چه میکنی با سرنوشت؟؟ دلم برت تنگ شده بود،این نامه رو واست نوشت حاله منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه جای نگات بدجوری تو صحن چشمام خالیه ابرا همه پیشه منن،اینجا هوا پر از غمه از غصه هام هرچی بگم،جونه خودت بازم کمه دیشب دلم گرفته بود؛رفتم کناره آسمون فریاد زدم یا تو بیا،یا منو پیشت برسون سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی آره؛ بازم منم همون دیوونه ی همیشگی @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ وای باران.........باران شیشه ی پنجره را باران شست از دله من اما؛ چه کسی نقشه تو را خواهد شست؟؟؟ تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم چه امید عبثی!!! هیچ من چه دارم سزاوار تو؟؟؟ تو همه هستی من........هستی من تو همه زندگی من هستی تو چه کم داری؟؟؟ وای باران.........باران شیشه ی پنجره را باران شست از دله من اما؛ چه کسی نقشه تو را خواهد شست؟؟؟ @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ ما چون دو دریچه روبروی هم آگاه زهر بگو مگوی هم هر روز سلام و پرسش و خنده هر روز قرار روز آینده اکنون دل من شکسته و خسته ست زیرا یکی از دریچه ها بسته ست نه مهر فسون؛ نه ماه جادو کرد نفرین به سفر که هرچه کرداوکرد @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند، بیا ای روشن،روشن تر از لبخند. شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهیها. دلم تنگ است. بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه، در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهیها. واین نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی. بیا، ای هم گناه من در این برزخ. بهشتم نیز و هم دوزخ. به دیدارم بیا، ای هم گناه،ای مهربان با من، که اینان زود می پوشند رو در خوابهای بی گناهیها. و من می مانم و بیداد بی خوابی. در این ایوان سرپوشیده ی متروک، که در خوابند آن نیلوفرآبی و و ماهیها، پرستوها. بیا امشب که بس تاریک و تنهایم. بیا ای روشنی، اما بپوشان روی، که می ترسم ترا خورشید پندارند. و می ترسم همه از خواب برخیزند. و می ترسم که چشم از خواب بر دارند. نمی خواهم ببیند هیچ کس مارا. نمی خواهم بداند هیچ کس مارا. و نیلوفر که سر بر میکشد از آب؛ پرستوها که با پرواز و با آواز، و ماهیها که با آن رقص غوغایی؛ نمی خواهم بفهمانند بیدارند. شب افتا ده ست و من تنها و تاریکم. و در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند، پرستوها و ماهیها و آن نیلوفر آبی. بیا ای مهربان با من!!!!! بیا ای اید مهتابی!!!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:18 توسط خانم مرغی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
|
RSS
|