![]() |
![]() |
|
| عشقولانه |
سلام عرفان قشنگم
يك ساله كه از پيش ما رفتي و ماهارو تنها گذاشتی!!!! كاش بودي!!!كاش بودي و ميديدي برادرت داره چطوره عزيزترين همبازيت رو عذاب ميده و منو توي چه مرداب كشنده اي رها كرده به امان خدا! خيلي خستم عرفان خيلي.دلم برات خيلي تنگ شده. براي اون موقع هايي كه بي دغدغه تمام فكر و ذكرمون بازي بود و اينكه چطور بقيه رو اذيت كنيم!!!!! براي اون موقع هايي كه من عصبي از باخت به گريه پناه ميبردم و تو با حرفات منو آرومم مي كردي و مي خندوندي!!! براي اون زمانهايي كه شونه به شونه ي هم تويه پارك راه مي رفتيم بدون اينكه ..... با من باشه و اون چقدر حرص مي خورد كه من به جايه دستاش دستايه تورو مي گرفتم و وقتي ما از ته دل براي حركاتش مي خنديديم كفرش در مي اومد!!! آره عرفان؛ دلم براي همه ي لحظات با هم بودنمون تنگ شده!!!! آرزومه كه دوباره اينجا بودي و من فقط براي يك لحظه مي تونستم اون صورت زبرت رو (يادمه هميشه ميگفتي از كلمه ي زبر خوشت مياد چون احساس ميكني بزرگ شدي )لمس كنم. يادمه پارسال همين موقع ها بود كه من تازه فهميدم حالت بهم خورده و بردنت بيمارستان. يادمه شبه پيشش ما شام خونتون بوديم و همه اون شب عليه تو شده بوديم.يادمه چقدر اذيتت كرديم و سر آخر هم براي اينكه بازي رو باخته بودي مجبورت كرديم ظرفاي شام رو بشوري!!!! يادمه چقدر برات دعا كردم.همش از خدا مي خواستم كمكت كنه و نذاره همه چيز تموم بشه. حتي يادمه براي اولين بار بعد از مدت ها پاشدم وضو گرفتم و به خاطرت نماز خوندم. برات دعاي توسل رو خوندم و آخرش هم برات نذر روزه كرددم. يادمه تا شب حتي يك لحظه هم تسبيح از دستم نمي افتاد همش از خدا مي خواستم كه فقط كاري كنه كه تو از كما در بياي و بازم بتونم ببينمت اما.......... اما خدا هيچ كدوم از حرفام رو نشنيد!!!! وقتي بالاخره فهميدم كه همه چيز تموم شده انگار دنيا رو سرم خراب شد و نمي تونم بگم چه حاله بدي بهم دست داده بود. تا صبح حتي براي يك لحظه نتونستم بخوابم و براي ثانيه اي هم اشكم قطع نميشد اما همه ي اينها عذابش كمتر از رنج ديدنه........تويه اون لحظه ها بود دلم مي خواست بودي و ميديدي .......پرغرور كه تكيه گاهه همه ي افراد خانواده بود چطور بي صدا ميشكست و با تمام اينها سعي داشت بقيه رو آروم كنه. ديگه بسته!!! اين پست رو هم فقط به خاطر اين گذاشتم كه بهت بگم هرچند اينجا در كنار ما نيستي اما يادت هميشه و در هر لحظه در بين ماست و من هنوز خيلي دوستت دارم. ديگه ميرم. عرفان قشنگم تا هميشه دوستت دارم!!!! @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ سلام بچه ها.اول از همه اينكه خيلي ممنونم كه هنوز منو تحمل ميكنين و بهم سر ميزنين و اين چرنديات رو مي خونين.بعدش هم راستش دليل اينكه اينجا دارم براتون مي نويسم اينه كه اگه ميشه همتون( يعني هركي اومد و اين پست رو خوند) بعدش برايه عرفان عزيزمن هم يه فاتحه بخونه.خيلي ممنونم از همتون.بازم از حضور پيوستتوت بي نهايت سپاسگذارم و دست همتون رو از دور مي بوسم.تا بعد در پناه حق. @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ چشم من بيا منو ياري بكن گونه هام خشكيده شد كاري بكن غير گريه مگه كاري ميشه كرد كاري از ما نمياد زاري بكن اونكه رفته ديگه هيچ وقت نمياد تا قيامت دله من گريه مي خواد هرچي دريا رو زمين داره خدا با تمام ابراي آسمونا كاش كه ميداد همه رو به چشم من تا چشام به حاله من گريه كنن اونكه رفته ديگه هيچ وقت نمياد تا قيامت دله من گريه مي خواد قصه ي گذشته هاي خوب من خيلي زود مثله يه خواب تموم شدن حالا بايد سر رو زانوم بذترم تا قيامت اشكه حسرت ببارم دله هيچكي مثله من غم نداره مثله من غربت و ماتم نداره حالا كه گريه دعواي دردمه چرا چشمم اشكشو كم مياره خورشيد روشنه مارو دزديدن زيره اون ابراي سنگين كشيدن همه جا رنگه سياهه ماتمه فرصته موندنمون خيلي كمه اونكه رفته ديگه هيچ وقت نمياد تا قيامت دله من گريه مي خواد سرنوشت چشاش كوره نميبينه زخمه خنجرش ميمونه تو سينه لبه بسته، سينه ي غرقه به خون قصه ي موندنه آدم همينه اونكه رفته ديگه هيچ وقت نمياد تا قيامت دله من گريه مي خواد اونكه رفته ديگه هيچ وقت نمياد تا قيامت دله من گريه مي خواد تا قيامت دله من گريه مي خواد!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 15:21 توسط خانم مرغی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
|
RSS
|