مگه میشه؟؟؟
سلام عزیزکم!!
عیدت مبارک.امیدوارم سال خوبی داشته باشی.بدور از تجربه های تلخی که توی سال گذشته با وجود من پشت سر گذاشتی.از بابت هدیت هم بی نهایت ممنون.
بازم دیدمت!!باز در کنارهمیم!!!اونقدر نزدیک که از فکرش هم دلم بدجور تو سینم شروع به تپیدن میکنه.
بازم اومدی رشت وبازبرنامت جوری تنظیم شده که بیای خونه ی ما؛اینبار با خانوادت.
خیلی سخته؛
واقعا" مهار قلبم که دیوانه وار جسمم رو به سوی تو هدایت میکنه سخته.کنترلش برای اینکه حریم به وجود آمده ی بینمون رو دوباره نشکنه خیلی سخت شده برام!!!
یاز اینجایی و باز من با تمام تلاشم برای فرار از تنها موندن با تو،بارها و بارها با هم تنها میشیم.خوشحالم که قبلا" امتحانت رو بهم پس دادی وگرنه معلوم نبود برای انتقام گرفتن از من به چه کاری ممکنه دست بزنی!!!!
وجود آرزو با عسل کوچیک و ناتوانش هم دلیل دیگه ای برای هم صحبتیه مداوم ماست.
2روز پیش برخلاف میلم مجبور شدم عسل رو با تو به دکتر ببرم.آرزو نمی تونست مارو همراهی کنه و تو نمی دونم با برنامه ی قبلی یا نه،برخلاف میلت پیشنهاد بردن مارو به دکتر دادی و از اونجایی که به اقتضای شغلت ما می تونستیم بی نوبت داخل بشیم از طرف همه مورد استقبال قرار گرفت!!!
رفتن و برگشتنمون شاید یک ساعت هم نشد، اما برای من یک عمر طول کشید.
مخصوصا" زیر نگاههای تو که نمی دونم چه حرفی توش بود؛خیلی معذب بودم.
وقتی داشتم با عشق به عسل شیر میدادم و تو همونجور خیره به من و اون نگاه میکردی باز غرق رویاهام شدم و لذتی شیرین زیر پوستم دوید که قابل بیان نیست.با صدای تو به خودم اومدم و تازه فهمیدم که افکار ما چقدر در یک لحظه می تونه شبیه همدیگه باشه!!!!
بهم گفتی: یعنی واقعا" دلت نمی خواست این بچه ی ما باشه؟؟؟!!!
نمی تونم بگم از سوالت چه حالی بهم دست داد!!!چشمام از اشک پر شدو سرم رو به سمت پنجره برگردوندم تا تو اشکامو که بی امان روی گونه هام می غلتیدن رو نبینی و گفتم :نه!!!
و تو از صدای لرزانم پی به بغض شکستم بردی و نمی دونم اینبار به خاطر مردم که نگامون میکردن یا نه(به گفته ی همیشگیت) به خاطر اینکه طاقته دیدن اشکهای منو نداشتی سرم داد زدی: خیله خوب نمی خواد گریه کنی،هرجور تو بخوای؛
وسکوت کردی!!!
با دادی که زدی بغضم شدیدتر شد و به هق هق افتادم و توبرای اولین بار برای آروم کردنم هیچ تلاشی نکردی.فقط یه گوشه پارک کردی و از ماشین پیاده شدی و آروم ازمون فاصله گرفتی. من با دیدن عکس العملت در برابر گریه ام بی قرارتر شدم. نمی دونم چرا؛اما باز انتظار داشتم مثل گذشته نازم رو بخری و اونقدر دلداریم بدی تا آروم شم!!!خیلی پر رو و پرتوقعم نه؟؟؟ با کارایی که من کردم این حق توست که حتی تو صورتم نگاه هم نکنی و همینکه منو مخاطب قرار میدی من باید از خدا ممنون هم باشم!!! مگه نه؟؟؟؟
وقتی برگشتی من هنوز کامل آروم نشده بودم،اما دیگه تا خونه حتی یک کلمه هم بینمون حرفی زده نشد و این سکوت لعنتی با تمام عذابی که داشت باعث شد گریه ام بند بیاد.
تو خیابون الکی دور خودت می چرخیدی و سعی داشتی از دورترین راه ممکن به خونه برسی. می فهمیدم اینکار رو میکنی تا من قبل از رسیدن به خونه کاملا" آروم شده باشم و قرمزی و پف چشمام از بین رفته باشه و یک دنیا ازت ممنون بودم که هیچ چیز رو به روم نمیاری.
خوشحال بودم که بحث رو ادامه نمیدی چون شاید اگه همینجور ادامه میدادیم من
طاقتم تموم میشد و همه چیز رو از نو شروع می کردیم!!!!
دوستت دارم،خیلی؛خیلی بیشتر از سابق!! حالا قدرت رو بیشتر می دونم و میفهمم هر حرکت تو یه دنیا برام ارزش داره!!!اما نمی خوام باز همه چیز رو خراب کنم و تورو به دردسر بندازم!!!!!
تصمیم ناگهانیت برای رفتن به رامسر به مدت 3 روز به من فهموند که تو هم مثل من داری فرار میکنی تا تحمل این 13روز برات راحت تر بشه!!!
2روز دیگه برمی گردی و من می خوام تمام توانم رو برای رویارویی با تو به کار ببندم و اونقدر جدی باشم که تورو از نبودم مطمئن کنم!!!!
چون مادرت حرفهایی از .......... تو میزنه و من حالا می دونم که تو مخالفه این قضیه نیستی و فقط به خاطر gf سابقته که هنوز این پیشنهاد رو قبول نمیکنی!!!!!!!!
میبینی؛ حتی از نوشتن کلمه ی ازدواج در مورد تو عاجزم!!!!!
الآن با بچه ها رفتی رامسر و من فرصت کافی دارم تا به دور از تو، به تو و اتفاقات این چند روزه خوب فکر کنم.اما بی تو مغزم هم ازم فرمان نمی پذیرد و یک لحظه خیالت مجال رهایی رو به من نمیده!!!!
مگه میشه تو نباشی و من بتونم به تو فکر کنم؟؟!!!
مگه میشه تو نباشی و من آروم و قرار داشته باشم؟؟!!
مگه میشه بدون تو به آینده و به فرداها فکر کرد؟؟!!
مگه میشه بی تو به داشتن بچه و آرزوی مادر شدن پناه برد؟؟!!
مگه میشه……..؟؟!!!
باید برم؛بازم میام!!!!
تا بعد در پناه حق
دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم تا همیشه
خانم مرغی تو
مگه میشه
گلای سرخ
بدون عشق
شکفته شن؟؟
قاصدکا
بدون شوق
تو رقص باد
آشفته شن؟؟
مگه میشه؟؟؟؟
مگه میشه
حتی یه بار
بی عشق تو
نفس کشید؟؟
چشماروباز
به شوق تو
وا کرد اما
تورو ندید؟؟
مگه میشه؟؟؟؟
مگه میشه تو نباشی و من از عشق بخونم
مگه میشه بی قرار به انتظارت بمو نم؟؟
دست تو دوباره فردا قاصده نوازشه
از کجا بدونم اما شبه من فردا بشه؟؟
مگه میشه؟؟مگه میشه؟؟؟ مگه میشه؟؟مگه میشه؟؟؟
وقتی میای قاصدکها مژده میدن که اومد
عطر خوشه گلهای سرخ می پیچه باز
بذار که مست از نگاهت بشم تا باز بخونم
برای من ترانه ی عشقو بساز
مگه میشه تو نباشی و من از عشق بخونم
مگه میشه بی قرار به انتظارت بمو نم؟؟
دست تو دوباره فردا قاصده نوازشه
از کجا بدونم اما شبه من فردا بشه؟؟
